سيد محمد على ايازى

350

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

گرفته‌اند . « 1 » روشن است تفسير در اين كاربرد ، بيشتر ناظر به معناى لغوى آن است و بر معناى اصطلاحى رايج امروز ، دلالت ندارد ، هر چند مىتوان با تأمّل بر معانى لغوى و اصطلاحى تفسير ، ادّعا كرد كه نوعى ارتباط بين معناى لغوى و اصطلاحى آن ، وجود دارد . به نظر صاحب اين قلم ، تعريف پيشنهادى نويسندگان محترم كتاب روش‌شناسى تفسير قرآن براى تفسير ، قابل اتّكا و به نسبت ، دقيق است و مىتواند براى تشخيص و انتخاب روايات تفسيرى - كه از موضوعات مورد بحث اين پايان‌نامه است - ، مورد استفاده قرار گيرد . تعريف پيشنهادى ياد شده بدين قرار است : تفسير ، عبارت است از بيان مفاد استعمالى آيات قرآن و آشكار نمودن مراد خداى متعال از آن ، بر مبناى ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره . « 2 » امّا در باب « تأويل » ، بايد گفت كه از مجموع آراى مطرح شده در كتب لغوى و تفسيرى و علوم قرآنى ، دانسته مىشود كه واژهء تأويل ، به تدريج از معناى آغازين لغوى ، فاصله گرفته است و در آثار مفسّران و مؤلّفان حوزه‌هاى مختلفِ علوم اسلامى ، به معناى توجيه آيات متشابه و فهم معناى درونى آيات به كار رفته است ، به گونه‌اى كه كاربرد آن در معناى اصلى ، منسوخ و در معناى جديد ، متبادر شده است . به نظر مىرسد اين واقعيت كه قرآن ، آكنده از حقايقى تو در توست و هر كس در خورِ استعداد و كوشش خود به فهم وجوه گوناگون معنايى آن ، نائل مىشود ، از اسباب اين تحوّل معنايى بوده است و مؤلّفان و محقّقان براى اشاره به لايه‌هاى معنايى يا فرآيند دستيابى به آن معناى درونى ( بطن ) ، مناسب‌ترين واژه را « تأويل » يافته‌اند . برخى كاربردها و مؤيّدات حديثى نيز در انتخاب اين واژه ، مؤثّر افتاده است . در

--> ( 1 ) . براى توضيح بيشتر ، ر . ك : دانش‌نامهء جهان اسلام ، ج 7 ، مدخل « تفسير » . ( 2 ) . روش‌شناسىِ تفسير قرآن ، ص 23 .